X
تبلیغات
...نم نم باران

...نم نم باران
...زندگی انقدر ابدی نیست که مهربان بودن را به فردا انداخت 
قالب وبلاگ
اگر دریای دل آبیست،تویی فانوس شب هایش

اگر آینه یک دنیاست،تویی معنای دنیایش

تو یعنی دسته ای گل را ز آن سوی افق چیدن

تو یعنی پاکی باران،تو یعنی لذت دیدن

تو یعنی یک شقایق را،به یک پرواز بخشیدن

تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن

تو یعنی یک کبوتر را ز تنهایی رها کردن

خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن

تو یعنی مثل نیلوفر،همیشه مهربان بودن

تو یعنی باغی از مریم،تو یعنی کهکشان بودن

تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارونی

تو یعنی پیک آزادی برای روح زندانی

تو یعنی دسته ای گل را به دست اطلسی دادن

تو یعنی در زمستان ها به فکر پونه افتادن

تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن

و یا در پاسخ یک حرف به روی غنچه خندیدن

اگر چه دوری از این جا،تو یعنی اوج زیبایی

کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی

اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم

ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز این جاست

میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست

نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی

افق ها منتظر ماندند که از این راه برگردی

اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بردارم

میان عشق و زیبایی به پایان آید این یلدا

دل تو آسمان گردد و روح سبز من شیدا

به یادت تا سحر گاهان نگاهم سرخ و بارانی است

تا تو از دور برگردی،دل به هجران تو زندانی است

[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 13:34 ] [ ترانه باران ]

مهمانی...


باران را به خانه دعوت کردم

آمد، ماند،‌ و رفت،

شاخه گلی برایم جا گذاشته بود.

آفتاب را به خانه دعوت کردم

آمد، ماند، و رفت،

آینه کوچکی برایم جا گذاشته بود.

درخت را به خانه دعوت کردم

آمد، ماند، و رفت

شاخه سبزی برایم جا گذاشته بود.

تو را به خانه دعوت کردم

تو، زیباترین دختر جهان!

تو آمدی

و با من بودی

و وقت بازگشت

گل و آینه و شانه را با خود بردی،

و برای من شعری زیبا

 جا گذاشتی و من کامل شدم.               

                                                                         

                    

(شير كو بي كس شاعره پرآوازه ي كرد...)

[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 0:29 ] [ ترانه باران ]

رقص دل انگیز برف ازپشت پنجرههوش از سرم ربوده است
باید شعری بگویم برای برف
تلاش من اما بیهوده است.
برای گفتن از برف باید دلی داشت از جنس برف
پاک وسفید مثل دلهای بچه ها
آنها که برف را می فهمند وبا چقدر حوصله
آدمک های برفی می سازند
من فکر می کنم که عشق
یعنی علاقه قلبی ما به برف
خوش به حال بچه ها
که عاشق پاکی اند و برف


[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 0:44 ] [ ترانه باران ]
این روز ترانه ی زندگیم ریتمی کودکانه به خود گرفته

انقدر ساده دلتنگ میشوم و انقدر ساده میشکنم

واینه ی خاطراتم را با اشک شستوشو میدهم

که گاهی گمان میکنم....

کسی بهانه ی خندیدنم را دزدیده.... 

 

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 14:28 ] [ ترانه باران ]

یه دوست خیالی که واقعا دوستته بهتر از یه دوست واقعیه که خیال میکنی دوستته...

اصلا دوستی برای آدم وجود داره!؟

[ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 0:45 ] [ ترانه باران ]
دقت کن!

به کلاغ های طوطی

به مهاجران پرواز

پرندهایی که هر روز سیاه میشوند

راستش

خر میشوند!

آخر مترسک کجایش شبیه انسان است؟

اگر انسان بود

دستهایش ایستاده باز نبود

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 0:30 ] [ ترانه باران ]
 

گاهی دلم میخواهد...

وقتی دلم مثل کودکی هایم تنگ میشود....

خدا از اسمان به زمین بیاید...

اشک هایم راپاک کند ودستم رابگیرد

وبگوید....

اینجا ادم ها اذیتت میکنند...؟؟؟؟؟

بیا برویم........

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 13:41 ] [ ترانه باران ]

و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گريه هايت را پنهان کنی

 

چه غم انگيز است بار سختی ها را به تنهايی به دوش کشيدن

 

و رنج ها را در سکوت و انزوای محض گريستن

 

و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود شکستن و چه عجيب است

 

زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازيچه خود قرار داده

 

و هر زمان به سويی می کشد

 

و تو آن زمان که رنج ديگران بر اندوهت می افزايد اما هيچ کس از رنج تو آگاه نيست،

 

آن زمان که در اوج اندوه پناهی جز سايه گاه ديوار سرد و خاموش نمی يابی

 

آن زمان که بار غصه بر شانه هايت سنگينی می کند

 

و انتظار کمک هيچ گاه به پايان نمی رسد،آن زمان که آرزوها را در گور سرد خاطرت دفن می کنی

 

و بر چهره ات سيلی می زنی تا زير ضربه های غم،خم به ابرو نياوری

 

آن زمان که صدای گنگ و مبهم خنده در گلويت می شکند

 

و بر سر بغض های کهنه ات هجوم می آورد اما دستی نيست تا گره از بغض هايت بگشايد،

 

آن زمان که در کوچه پس کوچه های تاريک زندگی ات تک ستاره ای فا نوس راهت نيست،

 

آن زمان که هيچ کس صدای فرياد های بی صدايت را نمی شنود،

 

آن زمان که هيچ کس تو را حس نمی کند و آن زمان که هم زبان تو همدل ديگری است،

 

تنهايی را با تمام وجود حس می کنی

[ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 13:35 ] [ ترانه باران ]

سلام دوستای خوبم من باز اومدم گرچه دیر اماواقعاوقت ندارم بیام چون خیلی سرم شلوغه و نمیتونم درگیر درسو ازمونای قلمچی واینام که اولیشو دادام رفت ترازمم خوشمان امدخوب بودگرچه تموم سوال مشکوکام جواب دادم اماترازخوبی اوردم.

جاتون خالی مسافرتمون خیلی خوش گذشت محشربودگرچه هوای شرجی شمال اذیت کرداماسرماوبارونم داشتیم توجواهرده رامسرکلی بارون اومدمنم تموم مدت زیرش بودموقدم میزدمو نشسته بودم کیف میکردم وخیس خیس شدموجاتون خالی نباشه سرماخوردم حسابی اما نزاشتم مسافرتو کوفتم کنه وخوش گذروندم اینقدنمک ابرود خوش گذشت تله کابین وسورتمه واقعاجنگلاش محشره هرچی بگم از اون کوهه که باتله کابین رفتیم روش محشربودکمه اونجا یه تیکه از بهشته بدشم دریاعالی بودکلی شناکردیم  بگم براتون جاتون خالی کنارساحل همگی دوچرخه کرایه ای گرفتیموکلی دوچرخه سواری کردیم که عالی بودراستی سینما۴-۵بعدی رفتیم اینقدباحاله اگ نرفتین حتمابرین فیلمای وحشتناکش فازمید اصن دنیای دیگس امانترسینا واقعیت ندار خدایش این علم چقدپیشرفت کرده !اصن خیلی جالب وباحاله خوشمان امد.خلاصه مسافرتمون عالی وپرازخاطره بوداز اول تااخرش.

دیگ ازچی بگم؟؟؟؟خدایا اپ نوشتن چه سخت شده ها اولا چقدبهتربود!!!

راستی من وقت ندارم زیادنت بیام تصمیم گرفتم کلا جم کنم برم ولی پشیمون شدم اما همینجا اعلام میکنم ممکن اصن دیگ اپ نکنم تا مدتها یا شایدم شدوزود اپ کردم هیچی معلوم نیس.امانظرارومیام میخونم ممنون که دوستای خوبم میان وفراموشم نکردن اماچراخصوصی نظرمیدینو نیدونم وبم خوب یابدو حالم خوب وایناخصوصی ندار که!

اهان تایادم نرفت بگم بخدا من یزدی نیستم اصفهانیم نیستم کرمانشاهیم!

اخه چندین بار دوستانی اومدن میگن من یزدیم؟خبرشون کنم یااصفهانیم؟ عزیزان من وقت این کاراروندارم وهمینجا وطنمو اعلام میکنم!

بعد همه ی اینا میخام به همه شمادوستای خوبم از ته ته ته ته دلم ماه رمضونوتبریک بگم انشاالله طاعات وعبادات ونماز روزه های همه قبول درگاه پروردگاربشه.امیدوارم همگی ما تواین ماه اگ اشتباهی گناهی چیزی کردیم انسانیم دیگ جایزالخطایم فرصت توبه واصلاح خودمونو داشت پیداکنیم وازخوبیای این ماه نهایت استفاده روببریم وازسفره ی رحمت خدای مهربون بی بهره ونصیب نشیم.

انشاالله تووقتای عزیزوپربرکت این ماه وقتای سحرو افطار وقتای دعاو رازونیاز همدیگه رودعاکنیم تواین ماه سعی کنیم به حرمت این ماه عزیزم که شده کارای بدنکنیم خوب باشیمو خوبی کنیمو دل کسیو نشکنیم وسعی کنیم دل بنده های خداروبه دس بیاریم وبه همدیگه کمک کنیم وفضای معنوی این ماهو قشنگتر کنیم چقدخوبه کدورتابرن کنارو ادمابتونن ببخشن اینارومن اول به خودم میگم بدشم من درحدواندازه ی نصیحتو اینچیزام نیستم فقط یکم ازحرفای دلموگفتم میدونم حرف همه هست اماحرفای قشنگین خوبه زیادبگیمشون شایدخداکرد و روی بنده ای تاثیرگذاشت ومام یه ثوابی کرده باشیم.

من عاشق ماه رمضونم اپای ماه رمضون گذشتمم هس خاستین ببینین.من اینقدازاومدن این ماه عزیز خوشحالم که واقعانمیدونم چی بگم دوستای گلم برام حتمادعاکنین حتمایادتون نره ها

تواین ماه عزیزتونستم میام اپ میکنم چون این ماه قشنگو دوسدارم همش راجب خودمو مهمونی خدامون بنویسم تونستم حتمامیام

میدونم زیاد حرف زدم به بزرگیتون ببخشین دوستون دارم لحظه هاتون شادو بابرکت رمضونتون مبارک.

 

[ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 18:18 ] [ ترانه باران ]

سلام دوستای خوبم من بالاخره اومدم بعدیه مدت طولانی که خیلی اتفاقا افتادبدوخوب ونتونستم اصن نت بیام همه اونا گذشتن وخاطره هاشون مونده وحالامن دوباره برگشتم نمیدونم گمونم این اتفاقاکه اخیرا افتاد یکم روم تاثیرگذاشته!بهرحال.

راستی امتحان نهایی هامم تموم شدن و راحت شدم گرچه یه چیزا ودلایلی داشتم که اونطورکه میخواستم درس نخوندم(ینی خرخون نکردم)ولی نمره هام واقعا خوب بودوگرچه همه نمره هام بالابودواکثرابالای۱۸بودولی هیچ کدومش مزه فیزیکو ندادکه۱۹شدم اخه خیلی کم خونده بودم راستش امتحان عربی هم که هیچی بلدنبودم وفک میکردم افتادم۱۶شدم واقعاجالب بود چون برگه ام سفیدبود وباهزار زوروبدبختی چرتوپرتای نوشتم که خوب بود سرجلسه داشت گریم میگرفت اخه هیچی که بلدنبودم هیچ!شانس من صندلیم کنار دس میز مراقبابودوجناب ریس اداره هم واسه بازدیدحوزه ما روسرمن نشسته بودوتمرکزموازدست دادم هیچ !امیدمو واسه امدادهای غیبی( که داغش رودلم موند اول تا اخرامتحانا) ازدست دادم وقتی ازسالن رفتم بیرون اعصابم خوردبود ومث سرجلسه همش میترسیدم بیفتمو ابروم بره امابه قول بچه های کلاسمون خداباکودکیست که کفش هایش پاره است…

نمره هام واقعاخوبوامیدوارکننده بودوگمونم بیشتردرسااز۲۵درصدی که تو کنکور تاثیردارن بیشتراز۲۰یا۲۰درصدشویا۱۸درصدوبگیرم دیگه محاسبات درصداش بماندخلاصه انرژی گرفتم واس کنکورگرچه نمره هام بایدبیشترمیشدولی باشریطی که داشتمودرس خوندن من نتیجه ای که گرفتم واقعاخوب بود.

اپم چقد درسی شدا!!!!

کنکورم ازفرداشرومیشه ایشالا همه اونای که تلاششونوکردن موفق بشن ونتیجه خوبی بگیرن خصوصا۲نفرکه توذهنمه ومیدونم موفق میشن!شمام براشون دعاکنین بخدامن واسه همه دعا کردم بعدانگین براتون دعانکردماواس محبوب جون داداش افشین ونوید وبقیه هم دعاکردم.

شمام واسمن دعاکنین توتابستون منم دیگ استارتومیزنمو میخونم واس کنکوراماقبلش یه مسافرت حسابی میریم شمالو خستگیم درمیره وانرژی میگیرم ازاونجام که برگشتیم چند روزبدش ۱مسافرت کوتاه دیگه قرارچندروزم خونه عمه ام ایناوعموم اینابمونم وکلابزنم توفاز...

گمونم اگ خدابخوادروزای خوبی رودرپیش دارم انشاا...

فعلابایدمنتظرباشیم کنکورتموم شه وخواهرم کنکورشوبده بدش.

دنیاروبراتون شادشاد وشادی رو براتون دنیادنیا ارزومیکنم.

[ چهارشنبه هشتم تیر 1390 ] [ 20:49 ] [ ترانه باران ]
 

درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی

اندیشه ای پویا و آازادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم ...

 

بهار سخاوتمند است، دامنی از گل به زمین می بخشد.

کمی پای درس بهار بنشینیم. بهار، ره آورد تفاهم زمین و آسمان است.

بهار، محصول ِ یگانگی است.

 

سلام به قاصدکهای خبر رسان که محکوم به خبرند
و سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند
و سلام به شکوفه هایی که با شکفتن خود خبر از بهار میدهند

 

سلام بهمگی سال نو بهمگی مبارک گرچه یکم تاخیر داشت ولی خوب دیگه سال نو !عذرمیخوام خونه نبودم  راستی واس پدربزرگم دعاکنید حالش خوب نیس تو بیمارستانه

امیدوارم۱سال خوب پراز بهترینارو داشته باشید همه چی به کامتون باشه

به امید چنین روزگار ....

 

[ پنجشنبه چهارم فروردین 1390 ] [ 17:11 ] [ ترانه باران ]
سلام دوستای خوبم امیدوارم همتون خوب وخوشو خرم باشین وببخشین که دیر اپ کردم اخه سرگرم درسامو المپیادام بودم که خوشبختانه هم معدلم همون طور که خواسته بودم 19و نیم شد هم نفر اول المپیاد شدم برام دعاکنین مراحل بعدیم همینطور باشم راستش دیروز تولدم بود مبارک باشه ایشالا بهترین روز تقویم!!!!!!!! اما متاسفانه دوشیفت مدرسه تشریف داشتم اخه کلاس فوق داشتیم اما چیکارکنیم دیگه ادم سالی یه روزتولدشه منم جشنمو بردم مدرسه اونجا بادوستام بهترین جشن تولد عمرمو گرفتیم کلاس به افتخاربنده تعطیل شد وجشن شروع شد همه همکلاسی ها ودوستای خیلی خوبم بودن جاتون خالی یک تولدی بود که نگین فوق العاده بود کلی ازاین فشفشه و ترقه کوزه ای چیه نیدونم کلی اتیش بازیم را انداختیمو.... کیک تولدمم رمانتیک وخوشگل بود فقط یه ایراد کوچولوداشت که بجای سپیده جان تولدت مبارک نوشته بودن "سپیده جان تودلت مبارک" حواسشون بدجور پرت بوده مهم نبود کلی هم به اون خندیدیم وای جاتون خالی یه جشن فوقالعاده بود که به همه خیلی خوش گذشت یه تولد درکنار بهترین دوستام تومدرسه باکلی سروصدا وهیجان و خوشگذرونی وکلی کارای باحال که داد بعضی هارو دراورد ولی به خاطر گل روی خودم که برو بیاییم دارمو ریس شورای مدرسه وبچه خوب وزرنگیم هستم وحق ابو گل دارم چیزی بهمون نگفتن... راستی یه عالمه هدیه گرفتم خیلی عالی بودن ودوسشون داشتم همه جور چیزی بود از طلا ونقره و پول تا لباس وعروسکو گلای خشگل وخوشبو که عاشقشونم و کلی بودن که واقعا دست همه درد نکنه برام سنگ تموم گذاشتن دیروز سالگرد تولدم بود من17ساله شدم یه سال بزرگترشدم راستی میدونین دیروز چی شد خداهم بهم هدیه داد هم لحظات پرازشادیمو هم نم نم بارون که عاشقشم یه ترنم اروم بارون که جون میداد واس قدم زدن که دقیقا همون بارونی بود که من دیونه وار دوسش دارم واون هدیه خدا بود به من تو روز تولدم تو راه برگشت به خونه بادوستام زیر اون بارون خیلی قشنگ قدم زدیم و واس من بهترین لحظاتم بود بهترین جشن تولدم بین 16تای قبل این بهترینشون بود چون بهم خیلی خوش گذشت راستی وقتی شمع های تولدمو فوت کردم یه ارزو قشنگ کردم همتون لطفا دعا کنین که اون ارزوم براورده شه. راستی تو خونه واس خونوادمو اقوام محترم هم 1جشن دیگه داشتیم که کلی خوش گذشت دیشب ودیروز نتونستم جشنمو اینجام برگذار کنم ولی حالا اومدم اینجا تا اپ بعدی تولده خوشبگذرونین راستی این اپمودارم تو مدرسه میذارم الان زنگ اخره وریاضی داریم ودبیرمون نیومده منم اومدم اینج اپو بذارم الانم همه دارن صدام میزنن که به جمع شادشون ملحق شم خدایش همکلاسی هامو دوستام کلا کلاسمون بهترین کلاس دنیاس از هر لحاظ.خیلی بهمون خوشمیگذره احساس خیلی خوبی دارمو خدارو بخاطرش شکر میکنم وازخدا میخوام این شادی وارامش رو ازمن واطرافیانم نگیره وشماهاهم همینطور

 راستی محبوب جونم ممنون که یادم بودی قربونت برم باوجود درسات اومدی ممنون گلم دوستدارم

ببخشید دارن صدام میزنن برم دیگه نزدیکه که زنگ بخوره من میرم قربون همتون ممنون که اومدین تا اپ بعدی که واس سال نو وپیشاپیش هم تبریک عرض میکنم بهتون خدا نگهدارتون باشه.

[ چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ] [ 12:2 ] [ ترانه باران ]

در کلاسی کهنه و بی رنگ و رو

پشت میزی بی رمق بنشسته بود

دخترک اسب نجیب چشم را

در چمنزار کتابش بسته بود

در دل او رعد و برق دردها

ذهن او ابری تر از پاییز بود

فکر دیشب بود ، دیشب تا سحر

بارش باران شب ، یکریز بود

سقف خانه چکه می کرد و پدر

رفت روی بام تعمیری کند

شاید از شرم زن و فرزند خویش

رفت بیرون بلکه تدبیری کند

وقت پایین آمدن از پشت بام

نردبان از زیر پایش لیز خورد

دخترک در فکر دیشب غرق بود

ناگهان دستی به روی میز خورد

بعد آن هم سیلی جانانه ای

صورت بی جان دختر را نواخت

رنگ گل های نگاهش زرد بود

از همین رو رنگ و رویش را نباخت

لحن تندی با تمام خشم گفت

" تو حواست در کلاس درس نیست "

بعد هم او را جریمه کرد و گفت

" چاره کار شماها ترس نیست "

درس آن روز کلاس دخترک

شعر باران بود ، یادم مانده است

نام شاعر رفته از یادم ، ولی

اهل گیلان بود، یادم مانده است

شب سر بالین بابا ، دخترک

" باز باران با ترانه " می نوشت

سقف خانه اشک می باریدۥ او

" می خورد بر بام خانه " می نوشت

[ دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 ] [ 22:26 ] [ ترانه باران ]
سلام به همه دوستای گلم ببخشید دعوام نکنید دیگه میدونم خیلی دیر به دیر میام

اما خوب چیکار کنم درس و زندگی و گرفتاریه دیگه گه گاهی میام اما بیشتر همون دوستم میاد نظرارو تایید میکنه میره خودش کار داره وب داره ........

بگذریم تولد وبمه هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بزن دس قشنگه رو ماشالا افرین خوبه ایول اهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

وبم یک ساله شده دیگه البته من یکی دو روز دیر جشن گرفتم به دلیل گرفتاری

راستش این مدت که وبمو ساختم با شما دوستای گلم اشنا شدم وخیلی چیزا ازتون یاد گرفتم

خوشحالم که وبمو ساختم ایشالا همیشه همیشه وبم سالم وسرحال واپ دیت بمونه

حالا بیاین کادوهاتونو بدین برین ندادینم ندادین چون منم بهتون کیک نمیدم حوصله ندارم برم بگیرم

اخه نیس این طرح هدفمندسازی یارانه ها داره اجرا میشه بنزینو همه چیز گرون شده

دیگه ما معذوررررررررررررررررررررررررررررررررریم.

یه چیز دیگه امتحانام داره شروع میشه دعاکنین ایشالا معدلم اونی که میخوام شه

امتحانامون خیلی فشردس تا بعد اونا اصلا نت نمیام شماهاهم اکثرا دیگه داره امتحاناتون شروع میشه

ایشالا موفق شین برین درستونو بخونین نت نون واب و نمره نمیشه براتون

قربون همتون ببخشید باید زود برم نیتونم خبرتون کنم پس هرکی یادمنو وبم باشه خودش میاد

تا اپ بعدی بای

[ سه شنبه سی ام آذر 1389 ] [ 21:4 ] [ ترانه باران ]
سلام دوستای خوبم ببخشید ببخشید به خدا درس دارم نیتونم اپ کنم اگه خیلی سعی کنم ماهی یه اپ بذارم.کلا نت کم میام ببخشید جواب نظراتونم ندادم میگم که نت خیلی کم میام یکی از دوستان زحمت تایید کردن نظراتونو برام میکشه دستش درد نکنه نیدونم اونو نداشتم چیکار باید میکردم.

خوب بگذریم راستش این اپم یه نظرخواهیه ازهمتون میخوام این لطف رو بکنینن و تو این نظرخواهی شرکت کنین میخوام همتون به این سوالم جواب بدین که

واسه نگه داشتن دوستی یه دوست خوب حاضرید چیکارکنید؟

یا اینطور بگم که:

داشتن یه دوست خیلی خوب چقدبراتون ارزش داره؟

(منظورم ازچقد ارزش داره اینه که واسش حاضرید چیکارکنید.واسه نگه داشتنش)

هردوسوالم درواقع یکیه حالا لطفا به اینم جواب بدین که

یه دوست خوبو باارزش اصلا کیه؟

دوستای خوبم ممنون میشم نظراتونو بگین عمومیم بذارین که همه استفاده کنن انشاالله .

همین جا از همه دوستای خوبم که خدارو بخاطر  داشتنشون شکر میکنم تشکرمیکنم ومیگم که دوستیشون برام خیلی باارزشه ایشالا چشم هرچی حسود کورشه(امین)وخدا مارو واسه هم نگه داره .خوب دیگه من برم نظراتونو زود بگین میخوایم یه نتیجه گیری کنیم منتظرنظراتون هستم

قربون همتون دلم واسه شماها نت بلاگفا و وبم تنگ میشه

تا اپ بعدی بای

[ یکشنبه سی ام آبان 1389 ] [ 11:40 ] [ ترانه باران ]
سلام دوستای خوبم خوبین؟خوشین ؟چه خبرا؟من که خوبم درگیر درساممهمش امتحان داریم یه مدت نتونستم بیام و جواب نظراتونو ندادم عذر میخوام دیگه من خیلی کم نت میام ولی شما بیاین اینجا تنهام نذارین الان با یه اپ قشنگ اومدم که جبران کنم این پستو خودم دوسش دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد اگرم جای دیگه ای خوندین به بزرگی خودتون ببخشید هرکاری کردم پست بهتری پیدا نکردم که اپش کنم .نظر یادتون نره ها حالا برین بخونینش قربون همتون تا یه مدت نامعلوم بای

داستان دختری که خداوند از او عکس میگرفت!

دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینكه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.

بعد از ظهر كه شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.

مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی كه آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد.

اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حركت بود، ولی با هر برقی كه در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌كرد و لبخند می زد و این كار با هر دفعه رعد و برق تكرار می‌شد.

زمانیكه مادر اتومبیل خود را به كنار دخترك رساند، شیشه پنجره را پایین كشید و از او پرسید: چكار می‌كنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟

دخترك پاسخ داد: من سعی می‌كنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عكس می‌گیرد!

امیدوارم همیشه تو طوفان های زندگی هاتون خدا در کنارتون باشه!

[ جمعه سی ام مهر 1389 ] [ 12:39 ] [ ترانه باران ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت...

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من.

من خودم هستم و تنهایی ویك حس غریب

كه به صد عشق و هوس می ارزد........

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
اهنگ روی وبم اهنگ مورد علاقمه لطفا برداشت غیرقانونی نکنین اون فقط 1اهنگه

باتشکر....
امکانات وب