...نم نم باران
...زندگی انقدر ابدی نیست که مهربان بودن را به فردا انداخت 
قالب وبلاگ
تمام سپاسم از ان کسی است که

به من نیازی نداشت اما فراموشم نکرد...

 

من خدارا در قلب کسانی دیدم که بدون هیچ توقعی مهربانند

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 ] [ 23:7 ] [ ترانه باران ]
حواست هست؟

شهریور است...

کم کم فکر بادو باران باش...

شاید کسی تمام گریه هایش را برای پاییز گذاشته باشد...

[ دوشنبه هجدهم شهریور 1392 ] [ 22:47 ] [ ترانه باران ]


سلام ایشالا که خوبین راستش دیروز رفتم سر صندوقچه ی خاطرات بچگیامو مدرسه اخه انقد دوران باحالی بود اکثرشونوشتمو یا عکس یا چیزدیگه ایم همراش نگه داشتم یادش بخیر چه روزای قشنگی بودن. انقد کارت پستال تولدوایناداشتم ازهر میلی که فکرشوکنید ازاکثربچه های مدرسه وکلاس انقد خندیدم که جونم در اومد چه کارها که من نکردم خیلی شیطون بودم توعکسا1عکس بود مال اولین تجربه ی دوچرخه سواریم هنوز مدرسه نرفتم توحیاط خدابیامرز عمومسعودم داداش علی دوچرخه جوادوگرفته بود برام ومن داشتم دوچرخه سواری میکردم یادش بخیر خوب یادمه چقد جواد بیچاره رو حرص میدادم میرفتم خونه اشون انگار ازرائیل رفته انقد بیچاره رو ازیت میکردم که حساب نداره واقعا موندم من چرا انقد بیش فعال بودم اونشب به مناسبت اینکه من دوچرخه سواری یادگرفتم کیک مخصوص عمه جون پخته شدو عمومسعود حسابی هم بازیم شده بو قول داد فرداشم بچه هاروببره پارک اونروزا خیلی قشنگ بود کاش برمیگشتن. خداروشکر من حافظم عالیه وهمه چی یادم میمونه واقعا دلم واسه اونروزاتنگه واسه عزیزای که دیگه نیستن واسه روزای قشنگ گذشته. راستی توکارت پستالام یکی بود که متن توشو خیلی دوسداشتم واستون این پایین میزارمش. واسه تولدم دخترخاله ام برام نوشته مال خیلی سال پیش بود.

راستی19رمضان تولدقمریمه همچین دوسدارم به هر دلیلی جشن بگیرم پس اعتراض وارد نیس کی میگه فقط1بار باید تولدبگیریم؟؟؟؟خوشم میا از هرچیزی بهانه ای واسه شاد بودن بسازم متنفرم از وضع زندگی بعضیا که خوششون از غصه میاوغم.

پ.ن:مرسی واسه جوابای سوال پست قبل که از هر راهی بم دادین وبیشترش خارج نت بم گفتین.


اینم اونی که گفتم:

امشب آسمان کوله باری از ستاره های ریز بر دوش دارد

و مهتاب حیاط تنهاییم را فرش کرده است ، امشب نفس گرم باد

آرام آرام برگی از خاطراتم را ورق زده است و یاد تو چون شعر تازه ای

در دفتر دلم نشسته است ، امشب این دل غریب دیگر غریب نیست

اگر خاطرات همچنان در رگ لحظه هایم جریان داشته باشد

[ شنبه پنجم مرداد 1392 ] [ 17:8 ] [ ترانه باران ]
سلام  همینجو دارم روهوا اپ مینویسم ها پلیز منتقدان وطرفداران بی هویت که لطفا خودتونومعرفی کنید بدش حرف بزنین وایراد بنی اسرائیلی نگیرین. این وب فقط واسه دل خودمه.

یه سوال توذهنم بود میگم هس نماز یادعامیخونیم دوتا دستامونو میکشیم روصورتمون نیدونم فلسفه اش چیه؟؟

تاحالا بش فک کردین؟؟؟اگ میدونین یانظر کلیتون روبم بگین

مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

چرت نوشتا ک نظرخواهی ندارن برا پستا قبل خواستین کامنت بدین وجواب منو بدین.

قرفون دوستان  

خداسعدی

[ سه شنبه یکم مرداد 1392 ] [ 17:47 ] [ ترانه باران ]

سلام به همه دوستای خوبم

بعد یه غیبت طولانی بازبرگشتم.امیدوارم خوب وخوش وسلامت باشین.تواین مدت خیلی اتفاقا افتاد کنکورو که به خوبی وخوشی دادم و رفت دیدم بابا نمیشه با این بیکاری سرکرد واومدم سراغ سرگرمیای قدیم نت وبمو نوشتن ورمان واینجیزا مدتها قبل به دلایلی نظرخواهی پستارو غیرفعال کرد بودم وقتی دوباره اومدم دیدم یکی ازپستا ازدستم دررفته ودیدن کامنتای دوستای گلم که بعد مدتهاهمیشه اومدن اینجا سوپرایزم کرد. واقعا مرسیییییییییییی

خلاصه گرچه بیشتر بچه ها دیگ نیستن اما من اومدم و مث همیشه فقط واسه دل خودم مینویسم. اپ قبلی از یکی از شاعرای مورد علاقمه شعرایش روکه خیلی دوسدارم واستون میزارم.

برام دعاکنید همه چی همونجور بشه که میخام واین کنکورم نیجه اش خوب بشه. ادما هرچی بزرگترمیشن خیلی چیزاعوض میشه دیدگاه هاشون وهمه چی منم واقعا تواین مدت تجربه های جدیدی پیدا کردم نیدونم تاحالا فلسفه وعرفان وعاطفه وخیلی چیزادیگه رو قاطی کردین؟؟؟؟؟؟؟؟انقدقاطی پاطی فک کردمو مطلب خوندم ک واقا واسم دعاکنین........خداپدر بیکاری رو نیامرزه اخه منو چه به اینچزاااااا

وای خودمم نیدونم چی دارم میگم گشنگی چه میکند.....

راستی ماه رمضون مبارک روزه ونمازهمه قبول ایشالااااااااااااااااااااااااااا

وای بچه ها ماه عسلومیبینین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا این داش احسان کارش حرفنداره من عاشق این برنامم تنها برنامه مورد علاقمه وعالیه همه چیش وباهمه برنامه های چرت دیگه فرقداره کلا تکه واقعا دمشون گرم حسااااااااااااااااااااااااااااابی.

ودر اخر پلیییییییییییییییییییییز ببخشید که همچین فعلا ما(من و وبم) روبه راه نیستیم بعد مدتها همینم خودش خیلیییییییییییییییییییییه

خوب قرفون همه دوستان(دوست جونیام. دوست بامراما. دوست خیلیییییی گلام و .....)...(جمع دوستان ماشالا سربه فلک کشیده....) زود زود میام دیگه......

                              خداسعدی.....

پ ن!(دیگه حافظ جان. کچل کردیم زدیم تو کار سعدی که دوری وهجرانم زیاد تو کارش نی.....)

[ جمعه بیست و هشتم تیر 1392 ] [ 15:15 ] [ ترانه باران ]
 

من
سايه‌نشين تکلم عشقم،
گيسوی بريده
بر اين بيم بی‌خسوف
تا کی؟
در لهجه‌ی ملال
من آن سرخوشِ بی‌پرسشم
که بغض جهان
در گلوی بريده‌اش
گره می‌خورد.


در اين نشيب شبانه
تنها تنفس يکی فانوس آسمان است
که مسيح مرا
از مويه بر آدمی باز خواهد داشت.


مسيح سايه‌نشين تکلم عشق!

ازسیدعلی صالحی

[ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ] [ 18:6 ] [ ترانه باران ]
اگر دریای دل آبیست،تویی فانوس شب هایش

اگر آینه یک دنیاست،تویی معنای دنیایش

تو یعنی دسته ای گل را ز آن سوی افق چیدن

تو یعنی پاکی باران،تو یعنی لذت دیدن

تو یعنی یک شقایق را،به یک پرواز بخشیدن

تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن

تو یعنی یک کبوتر را ز تنهایی رها کردن

خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن

تو یعنی مثل نیلوفر،همیشه مهربان بودن

تو یعنی باغی از مریم،تو یعنی کهکشان بودن

تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارونی

تو یعنی پیک آزادی برای روح زندانی

تو یعنی دسته ای گل را به دست اطلسی دادن

تو یعنی در زمستان ها به فکر پونه افتادن

تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن

و یا در پاسخ یک حرف به روی غنچه خندیدن

اگر چه دوری از این جا،تو یعنی اوج زیبایی

کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی

اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم

ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز این جاست

میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست

نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی

افق ها منتظر ماندند که از این راه برگردی

اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بردارم

میان عشق و زیبایی به پایان آید این یلدا

دل تو آسمان گردد و روح سبز من شیدا

به یادت تا سحر گاهان نگاهم سرخ و بارانی است

تا تو از دور برگردی،دل به هجران تو زندانی است

[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 13:34 ] [ ترانه باران ]

مهمانی...


باران را به خانه دعوت کردم

آمد، ماند،‌ و رفت،

شاخه گلی برایم جا گذاشته بود.

آفتاب را به خانه دعوت کردم

آمد، ماند، و رفت،

آینه کوچکی برایم جا گذاشته بود.

درخت را به خانه دعوت کردم

آمد، ماند، و رفت

شاخه سبزی برایم جا گذاشته بود.

تو را به خانه دعوت کردم

تو، زیباترین دختر جهان!

تو آمدی

و با من بودی

و وقت بازگشت

گل و آینه و شانه را با خود بردی،

و برای من شعری زیبا

 جا گذاشتی و من کامل شدم.               

                                                                         

                    

(شير كو بي كس شاعره پرآوازه ي كرد...)

[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 0:29 ] [ ترانه باران ]

رقص دل انگیز برف ازپشت پنجرههوش از سرم ربوده است
باید شعری بگویم برای برف
تلاش من اما بیهوده است.
برای گفتن از برف باید دلی داشت از جنس برف
پاک وسفید مثل دلهای بچه ها
آنها که برف را می فهمند وبا چقدر حوصله
آدمک های برفی می سازند
من فکر می کنم که عشق
یعنی علاقه قلبی ما به برف
خوش به حال بچه ها
که عاشق پاکی اند و برف


[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 0:44 ] [ ترانه باران ]
این روز ترانه ی زندگیم ریتمی کودکانه به خود گرفته

انقدر ساده دلتنگ میشوم و انقدر ساده میشکنم

واینه ی خاطراتم را با اشک شستوشو میدهم

که گاهی گمان میکنم....

کسی بهانه ی خندیدنم را دزدیده.... 

 

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 14:28 ] [ ترانه باران ]

یه دوست خیالی که واقعا دوستته بهتر از یه دوست واقعیه که خیال میکنی دوستته...

اصلا دوستی برای آدم وجود داره!؟

[ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 0:45 ] [ ترانه باران ]
دقت کن!

به کلاغ های طوطی

به مهاجران پرواز

پرندهایی که هر روز سیاه میشوند

راستش

خر میشوند!

آخر مترسک کجایش شبیه انسان است؟

اگر انسان بود

دستهایش ایستاده باز نبود

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 0:30 ] [ ترانه باران ]
 

گاهی دلم میخواهد...

وقتی دلم مثل کودکی هایم تنگ میشود....

خدا از اسمان به زمین بیاید...

اشک هایم راپاک کند ودستم رابگیرد

وبگوید....

اینجا ادم ها اذیتت میکنند...؟؟؟؟؟

بیا برویم........

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 13:41 ] [ ترانه باران ]

و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گريه هايت را پنهان کنی

 

چه غم انگيز است بار سختی ها را به تنهايی به دوش کشيدن

 

و رنج ها را در سکوت و انزوای محض گريستن

 

و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود شکستن و چه عجيب است

 

زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازيچه خود قرار داده

 

و هر زمان به سويی می کشد

 

و تو آن زمان که رنج ديگران بر اندوهت می افزايد اما هيچ کس از رنج تو آگاه نيست،

 

آن زمان که در اوج اندوه پناهی جز سايه گاه ديوار سرد و خاموش نمی يابی

 

آن زمان که بار غصه بر شانه هايت سنگينی می کند

 

و انتظار کمک هيچ گاه به پايان نمی رسد،آن زمان که آرزوها را در گور سرد خاطرت دفن می کنی

 

و بر چهره ات سيلی می زنی تا زير ضربه های غم،خم به ابرو نياوری

 

آن زمان که صدای گنگ و مبهم خنده در گلويت می شکند

 

و بر سر بغض های کهنه ات هجوم می آورد اما دستی نيست تا گره از بغض هايت بگشايد،

 

آن زمان که در کوچه پس کوچه های تاريک زندگی ات تک ستاره ای فا نوس راهت نيست،

 

آن زمان که هيچ کس صدای فرياد های بی صدايت را نمی شنود،

 

آن زمان که هيچ کس تو را حس نمی کند و آن زمان که هم زبان تو همدل ديگری است،

 

تنهايی را با تمام وجود حس می کنی

[ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 13:35 ] [ ترانه باران ]

سلام دوستای خوبم من باز اومدم گرچه دیر اماواقعاوقت ندارم بیام چون خیلی سرم شلوغه و نمیتونم درگیر درسو ازمونای قلمچی واینام که اولیشو دادام رفت ترازمم خوشمان امدخوب بودگرچه تموم سوال مشکوکام جواب دادم اماترازخوبی اوردم.

جاتون خالی مسافرتمون خیلی خوش گذشت محشربودگرچه هوای شرجی شمال اذیت کرداماسرماوبارونم داشتیم توجواهرده رامسرکلی بارون اومدمنم تموم مدت زیرش بودموقدم میزدمو نشسته بودم کیف میکردم وخیس خیس شدموجاتون خالی نباشه سرماخوردم حسابی اما نزاشتم مسافرتو کوفتم کنه وخوش گذروندم اینقدنمک ابرود خوش گذشت تله کابین وسورتمه واقعاجنگلاش محشره هرچی بگم از اون کوهه که باتله کابین رفتیم روش محشربودکمه اونجا یه تیکه از بهشته بدشم دریاعالی بودکلی شناکردیم  بگم براتون جاتون خالی کنارساحل همگی دوچرخه کرایه ای گرفتیموکلی دوچرخه سواری کردیم که عالی بودراستی سینما۴-۵بعدی رفتیم اینقدباحاله اگ نرفتین حتمابرین فیلمای وحشتناکش فازمید اصن دنیای دیگس امانترسینا واقعیت ندار خدایش این علم چقدپیشرفت کرده !اصن خیلی جالب وباحاله خوشمان امد.خلاصه مسافرتمون عالی وپرازخاطره بوداز اول تااخرش.

دیگ ازچی بگم؟؟؟؟خدایا اپ نوشتن چه سخت شده ها اولا چقدبهتربود!!!

راستی من وقت ندارم زیادنت بیام تصمیم گرفتم کلا جم کنم برم ولی پشیمون شدم اما همینجا اعلام میکنم ممکن اصن دیگ اپ نکنم تا مدتها یا شایدم شدوزود اپ کردم هیچی معلوم نیس.امانظرارومیام میخونم ممنون که دوستای خوبم میان وفراموشم نکردن اماچراخصوصی نظرمیدینو نیدونم وبم خوب یابدو حالم خوب وایناخصوصی ندار که!

اهان تایادم نرفت بگم بخدا من یزدی نیستم اصفهانیم نیستم کرمانشاهیم!

اخه چندین بار دوستانی اومدن میگن من یزدیم؟خبرشون کنم یااصفهانیم؟ عزیزان من وقت این کاراروندارم وهمینجا وطنمو اعلام میکنم!

بعد همه ی اینا میخام به همه شمادوستای خوبم از ته ته ته ته دلم ماه رمضونوتبریک بگم انشاالله طاعات وعبادات ونماز روزه های همه قبول درگاه پروردگاربشه.امیدوارم همگی ما تواین ماه اگ اشتباهی گناهی چیزی کردیم انسانیم دیگ جایزالخطایم فرصت توبه واصلاح خودمونو داشت پیداکنیم وازخوبیای این ماه نهایت استفاده روببریم وازسفره ی رحمت خدای مهربون بی بهره ونصیب نشیم.

انشاالله تووقتای عزیزوپربرکت این ماه وقتای سحرو افطار وقتای دعاو رازونیاز همدیگه رودعاکنیم تواین ماه سعی کنیم به حرمت این ماه عزیزم که شده کارای بدنکنیم خوب باشیمو خوبی کنیمو دل کسیو نشکنیم وسعی کنیم دل بنده های خداروبه دس بیاریم وبه همدیگه کمک کنیم وفضای معنوی این ماهو قشنگتر کنیم چقدخوبه کدورتابرن کنارو ادمابتونن ببخشن اینارومن اول به خودم میگم بدشم من درحدواندازه ی نصیحتو اینچیزام نیستم فقط یکم ازحرفای دلموگفتم میدونم حرف همه هست اماحرفای قشنگین خوبه زیادبگیمشون شایدخداکرد و روی بنده ای تاثیرگذاشت ومام یه ثوابی کرده باشیم.

من عاشق ماه رمضونم اپای ماه رمضون گذشتمم هس خاستین ببینین.من اینقدازاومدن این ماه عزیز خوشحالم که واقعانمیدونم چی بگم دوستای گلم برام حتمادعاکنین حتمایادتون نره ها

تواین ماه عزیزتونستم میام اپ میکنم چون این ماه قشنگو دوسدارم همش راجب خودمو مهمونی خدامون بنویسم تونستم حتمامیام

میدونم زیاد حرف زدم به بزرگیتون ببخشین دوستون دارم لحظه هاتون شادو بابرکت رمضونتون مبارک.

 

[ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 18:18 ] [ ترانه باران ]

سلام دوستای خوبم من بالاخره اومدم بعدیه مدت طولانی که خیلی اتفاقا افتادبدوخوب ونتونستم اصن نت بیام همه اونا گذشتن وخاطره هاشون مونده وحالامن دوباره برگشتم نمیدونم گمونم این اتفاقاکه اخیرا افتاد یکم روم تاثیرگذاشته!بهرحال.

راستی امتحان نهایی هامم تموم شدن و راحت شدم گرچه یه چیزا ودلایلی داشتم که اونطورکه میخواستم درس نخوندم(ینی خرخون نکردم)ولی نمره هام واقعا خوب بودوگرچه همه نمره هام بالابودواکثرابالای۱۸بودولی هیچ کدومش مزه فیزیکو ندادکه۱۹شدم اخه خیلی کم خونده بودم راستش امتحان عربی هم که هیچی بلدنبودم وفک میکردم افتادم۱۶شدم واقعاجالب بود چون برگه ام سفیدبود وباهزار زوروبدبختی چرتوپرتای نوشتم که خوب بود سرجلسه داشت گریم میگرفت اخه هیچی که بلدنبودم هیچ!شانس من صندلیم کنار دس میز مراقبابودوجناب ریس اداره هم واسه بازدیدحوزه ما روسرمن نشسته بودوتمرکزموازدست دادم هیچ !امیدمو واسه امدادهای غیبی( که داغش رودلم موند اول تا اخرامتحانا) ازدست دادم وقتی ازسالن رفتم بیرون اعصابم خوردبود ومث سرجلسه همش میترسیدم بیفتمو ابروم بره امابه قول بچه های کلاسمون خداباکودکیست که کفش هایش پاره است…

نمره هام واقعاخوبوامیدوارکننده بودوگمونم بیشتردرسااز۲۵درصدی که تو کنکور تاثیردارن بیشتراز۲۰یا۲۰درصدشویا۱۸درصدوبگیرم دیگه محاسبات درصداش بماندخلاصه انرژی گرفتم واس کنکورگرچه نمره هام بایدبیشترمیشدولی باشریطی که داشتمودرس خوندن من نتیجه ای که گرفتم واقعاخوب بود.

اپم چقد درسی شدا!!!!

کنکورم ازفرداشرومیشه ایشالا همه اونای که تلاششونوکردن موفق بشن ونتیجه خوبی بگیرن خصوصا۲نفرکه توذهنمه ومیدونم موفق میشن!شمام براشون دعاکنین بخدامن واسه همه دعا کردم بعدانگین براتون دعانکردماواس محبوب جون داداش افشین ونوید وبقیه هم دعاکردم.

شمام واسمن دعاکنین توتابستون منم دیگ استارتومیزنمو میخونم واس کنکوراماقبلش یه مسافرت حسابی میریم شمالو خستگیم درمیره وانرژی میگیرم ازاونجام که برگشتیم چند روزبدش ۱مسافرت کوتاه دیگه قرارچندروزم خونه عمه ام ایناوعموم اینابمونم وکلابزنم توفاز...

گمونم اگ خدابخوادروزای خوبی رودرپیش دارم انشاا...

فعلابایدمنتظرباشیم کنکورتموم شه وخواهرم کنکورشوبده بدش.

دنیاروبراتون شادشاد وشادی رو براتون دنیادنیا ارزومیکنم.

[ چهارشنبه هشتم تیر 1390 ] [ 20:49 ] [ ترانه باران ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت...

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من.

من خودم هستم و تنهایی ویك حس غریب

كه به صد عشق و هوس می ارزد........

،،،،،،،،،،،،،،
امکانات وب

صداياب